کوچه های موازی
کوچه های موازی
نویسنده: جواد جواهریJavad Javaheri
مترجم:
کنار هم خوابیده‌اند. لخت، یعنی نه که لخت لخت، سرشان پیداست و کمی از شانه و سینه‌شان. اما می‌شود برهنه بودنشان را حدس زد. زن می‌خندد، لب‌هایش قرمزی خوبی دارد. انگار تازه رسیده از بوسه‌ای بلند و گرم. مرد هم می‌خندد. صمیمی می‌خندد، نه آنکه فاتح هم‌آغوشی به یادماندنی‌ای که حالا در اوج نرینگی به کسی، لابد به نرهای دیگر فخر بفروشد.

مرد می‌خندد، همین.
تبادل نظر