خانه
مترجم:
فروشنده: نشر ناکجا
ناشر: نشر ناکجا
دنیا یک روز که سومِ ماهِ دیگری بوده حتمن
وقتی هنوز بیمارستانها از خوابِ این وقتِ صبح بیدار نشده بودند
و مادرم که هنوز مادرم هست قطعن
صدای پدرم از دور به گوش میرسید که میگفت:
اسفند ماهِ خوش بَر وُ روییست!
وحید را نمیدانم!
آن وقتها هنوز بلد بودم چار دست وُ پایام را بشمارم
سَر درِ سینماها را یکی یکی ورق بزنم وُ تا چهارصد ضربه را از نَفَس نمیانداختم
از نفس نمیافتادم!
در مدرسه که هنوز طعمِ زمین خوردن را نچشیده بودم
فهمیدم
به پاییز که رو بدهی رو دادهای به پاییز!
فیلمی از فرانسوا تروفو
وقتی هنوز بیمارستانها از خوابِ این وقتِ صبح بیدار نشده بودند
و مادرم که هنوز مادرم هست قطعن
صدای پدرم از دور به گوش میرسید که میگفت:
اسفند ماهِ خوش بَر وُ روییست!
وحید را نمیدانم!
آن وقتها هنوز بلد بودم چار دست وُ پایام را بشمارم
سَر درِ سینماها را یکی یکی ورق بزنم وُ تا چهارصد ضربه را از نَفَس نمیانداختم
از نفس نمیافتادم!
در مدرسه که هنوز طعمِ زمین خوردن را نچشیده بودم
فهمیدم
به پاییز که رو بدهی رو دادهای به پاییز!
فیلمی از فرانسوا تروفو
تبادل نظر
اسفندی ام لطفن مرا دود کنید
نویسنده: وحید علیزاده رزازیVahid Alizadeh Razazi
مترجم:
دنیا یک روز که سومِ ماهِ دیگری بوده حتمن
وقتی هنوز بیمارستانها از خوابِ این وقتِ صبح بیدار نشده بودند
و مادرم که هنوز مادرم هست قطعن
صدای پدرم از دور به گوش میرسید که میگفت:
اسفند ماهِ خوش بَر وُ روییست!
وحید را نمیدانم!
آن وقتها هنوز بلد بودم چار دست وُ پایام را بشمارم
سَر درِ سینماها را یکی یکی ورق بزنم وُ تا چهارصد ضربه را از نَفَس نمیانداختم
از نفس نمیافتادم!
در مدرسه که هنوز طعمِ زمین خوردن را نچشیده بودم
فهمیدم
به پاییز که رو بدهی رو دادهای به پاییز!
فیلمی از فرانسوا تروفو
وقتی هنوز بیمارستانها از خوابِ این وقتِ صبح بیدار نشده بودند
و مادرم که هنوز مادرم هست قطعن
صدای پدرم از دور به گوش میرسید که میگفت:
اسفند ماهِ خوش بَر وُ روییست!
وحید را نمیدانم!
آن وقتها هنوز بلد بودم چار دست وُ پایام را بشمارم
سَر درِ سینماها را یکی یکی ورق بزنم وُ تا چهارصد ضربه را از نَفَس نمیانداختم
از نفس نمیافتادم!
در مدرسه که هنوز طعمِ زمین خوردن را نچشیده بودم
فهمیدم
به پاییز که رو بدهی رو دادهای به پاییز!
فیلمی از فرانسوا تروفو
تبادل نظر