خانه
مترجم:
فروشنده: نشر ناکجا
ناشر: تنفس
هوا گرگومیش بود و خورشید بیصبرانه منتظر طلوع. سیاهی خوب میدانست دیگر وقت رفتن است اما میخواست خود را به بیخیالی بزند و کمی دیگر هم بماند. صبح بود. نسیم خنک سحرگاهی با هزار زحمت خود را از لای پنجرهی نیمهباز وارد خانه کرد. از پاسیو گذشت و به پنجره نگاه کرد که با وسواس خاصی انتخاب شده بود. شیشههای رنگی و مشبک پنجرهی وسطی اتاق پذیرایی را از پاسیو جدا میکرد. سقفها با دقت خاصی گچبری شده بود. گچبریها آماده و کارخانهای نبودند؛ حرف میزدند، احساس داشتند. دست هنرمندی آنها را با ظرافت و زیبایی ساخته بود و چهقدر به قرنیزهای گوشهی دیوار میآمدند.
فضای خانه نیمهروشن بود. مبلمان چوبی و آینهی روی دیوار، با گچبریهای منحصربهفرد، از اتاق نشیمن تابلویی بینظیر میساخت. کنار اتاق راهرویی کوچک و باریک بود و سه در چوبی. در اتاق وسطی دولنگه بود و یکی از لنگهها باز بود. نور کم بود و اجازهی سرکشی نمیداد، اما چیزی که بیش از همه به چشم میآمد پرندهای بود که پشتش به در بود.
فضای خانه نیمهروشن بود. مبلمان چوبی و آینهی روی دیوار، با گچبریهای منحصربهفرد، از اتاق نشیمن تابلویی بینظیر میساخت. کنار اتاق راهرویی کوچک و باریک بود و سه در چوبی. در اتاق وسطی دولنگه بود و یکی از لنگهها باز بود. نور کم بود و اجازهی سرکشی نمیداد، اما چیزی که بیش از همه به چشم میآمد پرندهای بود که پشتش به در بود.
تبادل نظر
اسرار کائنات
نویسنده: پرویز امیریParviz Amiri
مترجم:
هوا گرگومیش بود و خورشید بیصبرانه منتظر طلوع. سیاهی خوب میدانست دیگر وقت رفتن است اما میخواست خود را به بیخیالی بزند و کمی دیگر هم بماند. صبح بود. نسیم خنک سحرگاهی با هزار زحمت خود را از لای پنجرهی نیمهباز وارد خانه کرد. از پاسیو گذشت و به پنجره نگاه کرد که با وسواس خاصی انتخاب شده بود. شیشههای رنگی و مشبک پنجرهی وسطی اتاق پذیرایی را از پاسیو جدا میکرد. سقفها با دقت خاصی گچبری شده بود. گچبریها آماده و کارخانهای نبودند؛ حرف میزدند، احساس داشتند. دست هنرمندی آنها را با ظرافت و زیبایی ساخته بود و چهقدر به قرنیزهای گوشهی دیوار میآمدند.
فضای خانه نیمهروشن بود. مبلمان چوبی و آینهی روی دیوار، با گچبریهای منحصربهفرد، از اتاق نشیمن تابلویی بینظیر میساخت. کنار اتاق راهرویی کوچک و باریک بود و سه در چوبی. در اتاق وسطی دولنگه بود و یکی از لنگهها باز بود. نور کم بود و اجازهی سرکشی نمیداد، اما چیزی که بیش از همه به چشم میآمد پرندهای بود که پشتش به در بود.
فضای خانه نیمهروشن بود. مبلمان چوبی و آینهی روی دیوار، با گچبریهای منحصربهفرد، از اتاق نشیمن تابلویی بینظیر میساخت. کنار اتاق راهرویی کوچک و باریک بود و سه در چوبی. در اتاق وسطی دولنگه بود و یکی از لنگهها باز بود. نور کم بود و اجازهی سرکشی نمیداد، اما چیزی که بیش از همه به چشم میآمد پرندهای بود که پشتش به در بود.
تبادل نظر