وارونگی
وارونگی
نویسنده: ری را عباسیRira Abbassi
مترجم:
روزگاریِ از روزمرگي و تكرارِِ زندگي فرار مي‌كردم. اكنون به شب‌مَرگی آن رسيده‌ام. باید در تاريخِ جنگ‌ها، شب‌مَرگيِ زنانِِِِِِِِ ِ بعد از جنگ را ثبت كنند. آيا شب‌مَرگی سخت‌تر است یا روزمَر‌گی؟ از روحيه ی گذشته‌ي نه چندان دورم مي‌نويسم. چه شيطانِ بانشاطي بودم. آزادي واژه‌ي كوچكي بود براي اجنه‌ ایي مثل من. مي‌گفتم ازدواج يعني به بند كشيدن يك مُهره در كنار مهره‌اي ديگر و بعد تسبيحي بلند به گردنت. آيا وظايف شبانه يك‌طرفه است؟ .نه، نمي‌توانم حرف بزنم.

باید بروم، لطفا تنِِ مرا در اين نامه كه لخت وُ عور مي‌روم تا آبِ قند درست كنم خط نزنيد. هنوز وقت نكرده‌ام لباس‌هايم را بپوشم. لابد مي‌پرسيد آبِ قند را چه كسي وسط عشقبازي ميل مي‌كند؟ کمی صبر کنید...
تبادل نظر