انتظار سحر
انتظار سحر
نویسنده: محسن یلفانیMohsen Yalfani
مترجم:
نوروز - فقط فکر کنم که اگه یه وقت... فردا، پس‌فردا، یا اصلاً چه می‌دونم، یه مدتی بعد، یه روزی، یکی پیدا بشه و بیاد اینجا سراغ منو بگیره…

فیروز - تو که باز رفتی سر خونه‌ی اولت؟

نوروز - نمی‌گم که حتماً یکی می‌آد. ولی بالاخره، من جا و مکانم اینجا بوده. همه هم می‌دونن. من این‌ قدر اینجا مونده‌م که دیگه همه عادت کرده‌ن که من اینجا باشم…

فیروز - اگه کسی می‌خواست سراغ تو رو بگیره، تا حالا گرفته بود.

نوروز - درسته، تا حالا کسی نیومده. ولی بعدش چی؟ بعداً شاید یکی بیاد.

فیروز – هیچ ‌کس نمی‌آد.
تبادل نظر